دکتر محمدرضا واعظ مهدوی در مقاله ای از عدالت مینویسد:

وقعیت محلی و مکانی که انسان ها درآن زندگی می کنند، سلامت و شرایط زندگی سالم افراد و فرصت های اجتماعی برای داشتن زندگی شاداب و شکوفا را تحت تأثیر قرار می دهد. گزارش های جهانی حکایت از این دارند که از سال 2007 میلادی، جمعیت ساکن در نقاط شهری بر روستانشینان فزونی گرفتند. بیش از  یک سوم از این جمعیت3.5 میلیارد نفری، در شرایط فقیرانه و به دور از حداقل استانداردهای زندگی به سر می برند. اغلب این عده در حاشیه شهر های بزرگ به سر میبرند.برآورد می شود بیشاز 500 کلان شهر در سراسر جهان وجود داشته باشد ؛ و تقریبا" در اطراف تمامی آنها،مناطق حاشیه ای شکل گرفته است که نه دارای استاندارد شهر نشینی هستند و نه از شرایط زندگی روستایی برخوردارند. ساکنان نقاط حاشیه ای شهرهای بزرگ ،عموما" از شزایط زندگی به مراتب نا مناسب تر و بد تر از روستاها برخوردار هستند و شهر نشینی سریع و برنامه ریزی نشده منجر به پیدایش نابرابری های فزاینده ای در همه عرصه های اجتماعی ، بخصوص در حیطه سلامت شده است. براساس گزارش نهایی کمیسیون تعیین کننده های اجتماعی سلامت، تقریبا" نصف جمعیت شهری در کشور های درحال توسعه در مناطق فقیر نشین زندگی می کنند و در کشورهای بسیار فقیر نسبت این جمعیت به چهار پنجم می رسد! مناطقی که بیشترین سرعت رشد شهر نشینی را دارند، بیشترین سرعت رشد زاغه نشینی را هم نشان داده اند.

جدول زیر وضعیت حاشیه نشینی را در مناطق مختلف جهان نشان می دهد. (circa 2003 به نقل از گزارش نهایی کمیسیون عوامل اجتماعی تعیین کننده سلامت)

منطقه

جمعیت شهری (ملیون نفر)

حاشیه نشینان شهری (ملیون نفر)

درصد

 

اروپا

534

33

6.2

 

سایر نقاط توسعه یافته

367

21

5.7

 

افریقای شمالی

76

21

28.2

 

افریقای مرکزی و جنوبی

231

166

71.9

 

امریکای لاتین

399

128

31.9

 

آسیای جنوب شرقی

203

57

28

 

کشورهای مشترک المنافع

181

19

10.3

 

حاتشیه نشینی شهری هم مولود بی عدالتی اجتماعی   و توسعه بی هدف و بازار محور می باشد  ، و هم مولد و تشدید کننده نابرابری ها است. تمرکز فعالیت های عمدتا" تجاری و صنعتی در شهرهای بزرگ ، باعث می شود روستانشینان به دنبال فرصت های شغلی و تأمین امکانات رفاهی بهتر به شهرها روی آورند؛ لکن حجم مهاجرت هایی که معمولا" بیشتر از گنجایش فیزیکی و ظرفیت های اقتصادی محدود شهرها است، باعث می شود تا مازاد جمعیت به نقاط پیرامونی و حاشیه ای شهرها ریزش نماید. در این حال روستا نشینانی که با آمال و آرزوهای فراوان به شهر مهاجرت کرده اند و غالبا" برای بدست آوردن هزینه مهاجرت، مایملک و خانه و زمین مختصر و محقر خودرا هم به قیمت های نازلی حراج کرده اند، نه بازگشت به روستا برایشان امکان پذیر است و نه روی بازگشت را دارند؛ در نتیجه به زندگی در شرایط بسیار نا مطلوب حاشیه نشینی رضایت می دهند. زاغه ها و نقاط حاشیه شهری معمولا" نقاط قابل سکونت تلقی نمی شوند و در برنامه های خدمت رسانی دولت ها قرار نمی گیرند و لذا مستضعفان و فقرایی که به ناچار زندگی در این نقاط را برمی گزینند،  قهرا" از خدمات مختصری که در محل های سکونت روستایی خود دریافت می کردند نیز محروم می گردند و به همین دلیل از استاندارد زندگی روستایی هم برخوردار نخواهند بود. با مرور زمان، افزایش قیمت زمین و مسکن در شهرها و افزایش سایرهزینه های زندگی، یاعث می شود تا مهاجرین (روستائیان جویای کار)جدید نیز نتوانند به داخل زندگی شهری راه پیدا کنند و ناگزیر حاشیه شهر ها و زاغه ها و شهرک های اقماری در اطاف شهرهای بزرگ شکل می گیرد و رشد شهر نشینی و گسترش شهرهای بزرگ نه از مراکز این شهرها، بلکه از اطاف و نقاط پیرامونی شکل می گیرد؛ رشد ها و گسترش هایی که خود هم از ناموزومنی توسعه زاییده شده اند و هم به نوبه خود عاملی برای تشدید نا موزونی ها می شوند.
در نقاط حاشیه ای و زاغه ها معمولا مدرسه وجود ندارد ؛ به همین دلیل فرزندان حاشیه نشین ها از تحصیل و سواد محروم می مانند. مراکز ارائه خئمات بهداشتی و درمانگاه و بیمارستان در این نقاط وجود ندارد و لذا حاشیه نشینان در برابر بیماری ها بی پناه باقی می مانند. کوچه ها در این منطق آسفالت نیست و جوی و کانل های عبور فاضلاب وجود ندارد؛ این شرایط احتمال ابتلا به بیماری های عفونی را بیشتر می سازد.فقدان آب لوله کشی احتمال آلودگی ها رابیشتر می کند. فقدان امکان اشتغال و نبودفرصت های شغلی ، از سویی بهره مندی از درآمد حداقلی و ثبات اقتصادی را نا ممکن می کند و به تبع خود فقر اقتصادی را به دنبال می آورد؛ واز سوی دیگر اضطراب و استرس ناسی از بی درآمدی و سرافکندگی در برابر همسر و فرزندان، افراد را به پناه بردن به دامان مواد مخدر و افیون سوق می دهد و مصیبت خانمان سوزموادمخدر نیز بر سایر مصائب این فقرا افزوده می شود.اضطراب و استرس های اجتماعی خود عامل ایجاد بیماری های قلبی، عروقی، متابولیکی،وتنفسی می باشد و نیز باعث مهار سیستم ایمنی بدن شده و افراد را مستعد ابتلا به انواع بیماری های واگیر و غیر واگیر می سازد.همچنین در شرایط استرس مزمن میزان بروز انواع سرطان ها افزایش می یابد . مجموعه این عوامل سطح سلامت خانواده های ساکن در مناطق حاشیه شهرها و سکونتگاه های غیر رسمی و زاغه نشینان را به شدت در معرض مخاطره قرار می دهد و باعث توزیع ناهمگن و نابسامان « سلامتی » بین شهر ها و حاشیه شهر ها می گردد. نابرابری و اختلافی که در همه شاخص های اجتماعی بین شهر نشینان و حاشیه نشینان بوجود می آید بسیار عمیق بوده و از نابرابری در درون جوامع شهری و روستایی و نیز نابرابری بین شهر و روستا بیشتر است.
نتایج مطالعات برنامه ریزان شهری ( مشاوران تهیه کننده طرح های جامع و تفصیلی) شهر تهران در فاصله سال های 1385-1375 نشان داده است جمعیت اغلب مناطق بیست و دوگانه شهر تهران طی سال های یادشده نه تنها افزایش نیافته، بلکه در برخی مناطق کاهش نیز پیدا کرده است. گزارش تحلیلی عملکرد شهرداری تهران در سالهای 1384و 1385، نشان می دهد که سهم جمعیت شهر تهران از جمعیت کل کشور در سال 1355 به میزان 15.82% بوده ودر سال 1385 به 11.31% کاهش پیداکرده است.در حالی که عارضه توسعه نا متقارن و نا همگون شهری کماکان ادامه داشته، و درآمد ها و امکانات اقتصادی و فرصت های شغلی کماکان در تهران ( وسایر کلان شهرها)تمرکز دارند، این کنترل جمعیت را چگونه می توان توجیه کرد؟
همین گزارش نشان می دهد که سهم جمعیت استان تهران از جمعیت کل کشور که در سال 1355 به میزان 15.82% بوده است در سال 1385 به مقدار 19.03% رسیده است. به عبارت دیگر ، جمعیت مهاجر ، در داخل شهر تهران ساکن نشده و در سایر شهرهای استان تهران مستقر گردیده اند.
تحلیل تغییرات جمعیت شهرهای استان تهران طی دوره 40 ساله (75-1335) نشان می دهد که متوسط رشد سالانه جمعیت شهر تهران طی دوره زمانی فوق ،3.73% بوده است درحالی که این رشد برای اسلامشهر؛17.1% و برای پاکدشت؛8.77% ، برای قرچک18.38% ، برای ملارد؛10.97% ، برای نظرآباد 11.81% و برای هشتگرد 8.98% بوده است. بدیهی است خدمات رسانی مطلوب برای منطقه ای که رشد 18% جمعیت را طی چهل سال تجربه می کند،مطلقا" میسر نیست؛ و در نتیجه ساکنان نقاط حاشیه ای فوق قهرا" محرومیت های آموزشی، بهداشتی، شغلی و اجتماعی متعددی را تحمل می کنند. حاشیه نشینی شهرهای بزرگ حاصل توسعه نامتوازن و بازارمحور مناطق مختلف کشور و پیدایش مناطق محروم درکنار مناطق نسبتا" برخوردار است.سایر کلان شهرهای کشور نیز وضعیتی کمابیش مشابه تهران در رانش حاشیه نشینها به شهرک های اقماری دارند.
اتفاق مهم دیگری که در سالهای اخیر در حیطه مسائل حاشیه نشینی در کلان شهر ها رخ داده است، پیدایش مناطق با ویژگی های حاشیه نشینی در قلب شهر – ونه درحاشیه های دور افتاده کلان شهر ها است. همانند حاشیه نشینی برون شهری که ثمره توسعه نامتوازن و غیر عادلانه منطقه ای است، حاشیه نشینی درون شهری حاصل بی عدالتی در درون شهرها و توسعه نا متقارن درون شهری است. افزایش سرمایه گزاری ها در مناطق بخصوص کلان شهرها باعث جذب سرمایه وآبادانی آن مناطق می شود و متعاقبا" قیمت زمین و مسکن و هزینه های زندگی در آین مناطق افزایش می یابد. این امر باعث رانده شدن افراد فقیر و اقشارکم درآمد شهری از مناطق ثروتمند نشین به مناطق فقیر نشین می شود و به این ترتیب توسعه و آبادانی شهری متوجه مناطق برخوردار شده و قیمت املاک و پرستیژ زندگی و کار در این مناطق افزایش می یابدو متقابلا" مناطقی که « ارزان» باقی می مانند محل سکونت و اشتغال و جذب گروه های کم درآمد شهری می شوند. در این مناطق رفته رفته فقر و بیکاری و عدم تخصص و اعتیاد و آسیب های اجتماعی و بیماری و جرائم  و نا امنی و زورگیری با هم پیوند خورده و حیات خلوت توسعه نیافتگی و فساد را ایجاد می کنند. نتایج حاصل شده طی مطالعات جامع « عدالت در شهر» در شهر تهران ، وضعیت نگران کننده شاخص های توسعه اجتماعی در این مناطق حاشیه ای درون شهری را نشان می دهد.در فرصتی دیگر، شرایط اجتماعی و کیفیت زندگی و آسیب پذیری ساکنان مظلوم برخی از این مناطق « حاشیه نشین» نا متعارف را مورد کنکاش قرار می دهیم.